X
تبلیغات
رایتل

محسن افشانی

محسن افشانی بهترین پسر دنیا

مصاحبه مجله سینمای امروز وعکس جدید

       

این هم یک عکس زیبا به همراه یک مصاحبه خواندنی

راستی اگر عکس رو کسی بر میداره خواهش میکنم با ذکر منبع بگید ممنون

شناسنامه

محسن افشانی متولد یازدهم فروردین 1368 فرزند اخر یک خانواده خوب 4 نفره

یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که خیلی هم دوستش دارم.از بروبچه های بامرام سعادت اباد هستم.

خانواده

بابا. مامان و خواهرم که ترم اخر مترجمی زبان انگلیسی است.

کودکی

کودکی شیرین .جذاب .دوست داشتنی و مبهمی داشتم. تنها چیزهایی که خاطرم هست

چنگال گذاشتن زیر این و ان سر سفره و یک ساعت گریه کردن. یک اسکناس 10 تومانی

خواستن از مادربزرگم برای خریدن سوتک که خدا بیامرزدش. سال گذشته در سن 87 سالگی

فوت کرد. 20 تومانی دادن و یک دور سوار شدن چرخ و فلکی که می امد توی کوچه.

یادم می اید پدرم ایران نبود و من در خیابان هر بچه ای که دست پدرش را گرفته بود می دیدم.

می زدم زیر گریه و .....

تحصیل

در حال حاضر در دانشگاه ازاد اسلامی واحد تهران مرکزی.مهندسی مکانیک گرایش حرارت و سیالات

می خوانم.سال 2005 مدرک TOFEL   گرفتم.همیشه در مدرسه شاگرد اول بودم.معدل

پیش دانشگاهی ام ۱۴/۱۸ شد.

چگونگی ورود به اجرا

سال 83 همراه یکی از بستگان خانم الهام مالکی به کانون تئاتر فرهنگسرای سالمند رفتیم. تقریبا"

یک سال و نیم با چند گروه تئاتری از جمله اقای علیرضا زرگویشان. اقای حسن مصطفوی که انسانیت

حال حاضرم را مدیون ایشان هستم چون مرا به خدا وصل کرد و خانم ایلا کریمی که اخرین کار تئاترم

با ایشان بود کار کردم که بالاخره دی 85 به برنامه استانه دعوت شدم. ابتدا در ایتم های تصویری

بازی می کردم.یک ماه بعد اقای علی مختارزاده کارگردان وقت استانه به تهیه کنندگی خانم الهه

کسمایی به من این اجازه را دادند که در ایتم های یک دقیقه ای تجربه اجرا داشته باشم.

اگر علی مختارزاده ان کار را نمی کرد شاید الان "محسن افشانی" نبودم.امیدوارم هرکجا که هست

به همراه همسر محترمشان خانم لیلا گلدیس شاد و موفق باشند.بعد از پیام فرهنگی استانه علی

مختارزاده  رادیو استانه را به من داد که با خانم گلدیس و پویان مقدم اجرا می کردم.همین طور پیش

رفتم  تا به خبرگزاری استانه رسیدم ولی در اوج پیشرفتم علی مختارزاده رفت! من ماندم و استانه و ابان

1386 که محمود سلامیان کارگردان جدید استانه و خانم کسمایی این اجازه را به بنده دادند که مجری

اول این برنامه باشم و افتخار این را داشتم که یک روز در میان با خانم روژین کائنی و ندا واشیانی پور اجرا

کنم!  تا اینکه بهمن 86 با کیوان ساکت اف از طریق اقای محمد میرکیانی مدیر گروه کودک و نوجوان وقت

شبکه اول اشنا شدم که با همدیگر برنامه مادوتا را اجرا کردیم.انقدر طرفدار داشتیم که بنا شد

از فروردین 87 به مدت 3 ماه "سلام بهار" را با همان فرمت ولی دکور جدید و محتوای غنی اجرا کنیم

ولی من و کیوان 2ماه اجرا کردیم!! حالا دلیلش بماند که چقدر خندیدیم. از بهمن 86 من از طرف اقای

کامیار اسماعیلی خیلی دلم برای ایشان تنگ شده دعوت شدم به برنامه "بوم سفید" که در واقع این ا

دعا را دارم پایه گذار این برنامه من بودم.کیوان از طرف من معرفی شد که ان برنامه شاید بهترین

و پر طرفدارترین برنامه شبکه جهانی جام جم بود.

من به همراه کیوان .عباس. ارسیا.خانم  نیلوفر امینی فر و خانم روزین کائنی تا ابان اجرا کردم و دیگر

خداحافظی مقطعی با عالم اجرا....

چگونگی ورود به بازیگری

15 اردیبهشت 87 بود که محمد حمزه ای دستیار اول اقای سهیلی زاده در سریال"ترانه مادری" با من

تماس گرفت. من و محمد حمزه ای حدود 2 سال با هم دوست بودیم ودورادور با هم در ارتباط بودیم

به دفتر اقای محمدی و مهام رفتم. اقای سهیلی زاده.اقای حاتمی. اقای مسعود بهبهانی نیا و محمد

حمزه ای نیز بودند. طبق معمول تست گرفته شد و من شدم "پویا نظری".

هدف و انگیزه از ورود به این عرصه

چون تئاتری بودم گرایش عجیبی به بازیگری داشتم ولی گویا عالم اجرا ناخود اگاه من را از این عالم دور

کرده بود.هنوز که هنوز است مدیون تئاتر هستم.

تحصیلات اکادمیک و کلاس های بازیگری

خیلی از اطرافیانم به من گفتند تو که استعداد بازیگری داری چرا این رشته را در دانشگاه ادامه

نمی دهی؟نمیدانم چرا....؟ شاید ایده ال من از کودکی مهندسی بود

متمایل به مهندسی شدم یا شاید دیدم حالا که خدادر رحمت را باز کرده و من تقریبا" یک بازیگر

خوب شدم دیگر نیازی به کلاس و درس و دانشگاه   در این رشته نیست. عاشق سبک اتیلا پسیانی

هستم تئاتر تجربی یا برای من بازیگری تجربی شاید ذاتا" بازیگر هستم.برای همه بازی می کنم

تنها کمبود من اطلاعات کافی در مورد بازیگری بود که از منابع مختلف کتابی تغذیه می شدم.بازیگری در

قاب و...دوست داشتم یک دوره به کلاس اقای سمندریان بروم ولی حیف...!

یادم هست با هزار بدبختی شرایط را مهیا کردم که به کلاس های اقای پسیانی بروم.

شاید اگر ببینند دوباره من این موضوع را عنوان کردم ناراحت شوند ولی بدترین

خاطره من از عالم بازیگری تئاتر شاید همین است! بعد از دو جلسه اخراج شدم...بی دلیل.....!!

تمام ارزوهایم مرد.تئاتر تجربی کجا رفت!؟ بی خیال...!ولی هر وقت فرصت کنم حتما" به

کلاس های اقای سمندریان می روم.عاشق شان هستم.

الگو و الگو برداری

بهترین تجربه قبل از اینکه خودت یک اتفاق را تجربه کنی دیدن و الگوبرداری است. من

به این می گویم تجربه بصری. بزرگترین راهنمای انسان الگوبرداری است.البته اگر اسمش را

تقلید نگذارند با حفظ سبک از خالق سبک خیلی خوب می تواند راهنمایی ات کند تا راحت تر

به ایده ال هایت برسی.پسر عمویم مهندس شیمی است.از بچگی دوست داشتم مهندس باشم

و الان اول راه مهندسی هستم. چقدر خوب است خاطرات قشنگ دوران دبستان. یادم هست

چون ان موقع بود که الگو برداری کردم.در بازیگری می خواهم هم ردیف بهرام رادان

پرویز پرستویی. رضا کیانیان و استاد عزت الله انتظامی بشوم.انشاء الله.

سقف بازیگری

بازیگری برای من سقف ندارد درست مثل ارزوهایم. می خواهم غرق بازیگری شوم ولی تا 4 یا 5 سال

دیگرحالا چرا...؟ برای اینکه می خواهم به زندگی ام . مهندسی ام. تحصیلاتم. اینده ام و ... بچسبم.

بازیگری که برای ادم نان و اب نمی شود! همیشه از باند بازی ناراحت هستم.از گنگ در سینما.

از فساد اخلاقی از سوء استفاده های افراد ناباب باب نما. توصیه یک تازه وارد به عنوان محسن افشانی

که 3 سال است پا به این عرصه گذاشته است این است که اول توکلتان به خدا باشد بعد حواستان

باشد با چه کسانی کار می کنید!

اقای محمد کمالی پور که خود را تهیه کننده رسمی خانه سینما معرفی کرده بود

در تله فیلم "ماهی کوچولوها دعا می خوانند" یک نمونه از افرادی است که من .خانم مریم امیرجلالی.

خانم روشنک عجمیان.اقای اسماعیل خلج.اقای سیاوش طهمورث.اقای علی مظاهری و صدها نفر دیگر

شاید و البته حتما" دیگر با او کار نکنیم.فساد مالی بیداد می کند.تعهد اخلاقی بیداد می کند.هم چنین

بی احترامی.هنوز چک برگشت خورده اقای کمالی پور توی کیف پولم هست

ولی از 20 اذر هیچ خبری از ایشان نیست که نیست.

استعداد بازیگری

به نظرم استعداد بازیگری داخل گلبول های سفید و قرمز خونم است دارد بیداد می کند....

فکر نکنید دارم از خودم تعریف میکنم...! از شوخی بگذریم خیلی ها به من لطف دارند. یا از

روی اغراق یا تعارف یا لطفشان به من می گویند اگر ترشی نخورم یه چیزی میشوم!

ولی ترشی می خورم...! ساختار شکنی را دوست دارم...

تعریف شما از هنر

هنر به درون هر کسی بستگی دارد شاید داوینچی چندین تابلوی   نقاشی محبوب و مشهور در جهان

داشته باشد ولی دلیل ندارد همه یک درک واحد نسبت به اثر او داشته باشند ممکن است 10 نفر

بگویندشاهکار است ولی من قبول نداشته باشم .شاید با رنگی که در تابلوی نقاشی اش استفاده کرده

باشد من ارتباط برقرار نکنم یا حتی با سبک ان یا با موضوع ان ولی این دلیل نمی شود که من از هنر

سر در نیاورم.تمام حرف من این است که به درک لحظه ای هر کسی از اثری که روی روحش

می گذارد بستگی دارد. من به این احساس قشنگ می گویم هنر.

ترانه مادری

"ترانه مادری" پر از خاطره .پر از تجربه. پر از اعتبار. پر از شخصیت. پر از حاشیه. پر از رفاقت

پر از مهربانی .پر از همه چیز بود...! ما 4 ماه در کنار هم زندگی کردیم.در زندگی شخصی خودمان.

یک زندگی دیگر را نیز تجربه کردیم.شاید پخته تر شدم."ترانه مادری" سکوی پرتاب من بود به

سمت ایده ال هایم. "ترانه مادری" ارزوی هر کسی می توانست باشد ولی قسمت من.سیاوش

خیرابی.بیتا سحرخیز و بقیه بود.از اینکه در کنار پیشکسوتان خودم بودم.

سر کار خانم هما روستا. خانم فاطمه گودرزی. اقای دانیال حکیمی. احساس افتخار .اعتبار و غرور

می کنم می دانم قابلیت های من در کنار این دوستان روشن تر شد.من انعطاف پذیر هستم

کار با حسین سهیلی زاده

خیلی شبیه پدرم و عمویم هستند.همیشه دلم برای رفتارشان که کاملا" حرفه ای بود تنگ می شود.

هنگام کار کاملا" جدی ولی در ارتباطات انسانی کاملا" دوست داشتنی و پر از مطایبه هستند.

باز هم از اقای سهیلی زاده هزار بار ممنون هستم که به من و سیاوش اعتماد کردند.

همکاری با سیاوش خیرابی

سیاوش بی معرفت...! نه حالی.نه احوالی ...!شاید 2 ماه یکبار یک زنگی به هم بزنیم.

می دانم سرش شلوغ است.درکش می کنم.وقتی خودم وقت ندارم او را ببینم. خب سیاوش هم وقت

ندارد.ولی در سر کار ترانه مادری کلی با همدیگر صفا کردیم. روز اول به من گفتند سیاوش قرار است

نقش "بهرام" را بازی کند که الان می اید.من فیلمنامه را گرفتم و رفتم زیر الاچیق فیلمنامه را بخوانم

پسری اومد تو الاچیق با همدیگر چشم تو چشم شدیم.او گفت: "پویا"؟ من هم گفتم: "بهرام"؟

با هم خندیدیم .دست دادیم و رفیق شدیم.تا ابد کیوان و سیاوش را دوست دارم.دلم برای

دوستانم واقعا" تنگ شده است.

بازی در تله فیلم و مشکلات ان

تا حالا چندین تله کار کردم ولی ارضا نشدم...!چون این همه زحمت در یک روز و در یک ساعت معین

که 90 دقیقه بیشتر نیست تمام می شود و می رود .فقط می تواند یک تجربه هنری باشد با ایجاد کلی

ارتباط.بزرگترین مشکل تله فیلم محدودیت ان است .

.تله فیلم در حال حاضر جایگاه خودش را در تلویزیون ما ندارد.نمی دانم چرا....؟!

بازپرس

بزرگترین لطف خدا به من این بود که بعد از اولین تجربه حرفه ای موفق خود در عرصه بازیگری و

حضور در "ترانه مادری" رفتم و به تیم حرفه ای "بازپرس" ملحق شدم شنیدم که اقای فخیم زاده مخالف

حضور من در این فیلم بودند چون واقعا" فکر می کردند شخصیت من همان شخصیت "پویا نظری"

است و به  نقش "حمید" در سریال "بازپرس" نمی خورد. چون دقیقا" نقش "حمید"  برعکس نقش

"پویا نظری" است.

کار با مهدی فخیم زاده

می دانم کار با اقای فخیم زاده ارزوی هر بازیگری است. من هم خیلی خوشحالم و مطمئنم

بعد از این کار هم به تجربه ام و هم به اعتبارم افزوده می شود.اقای فخیم زاده خیلی مهربان هستند.

فیلم هایی که تا کنون بازی کرده اید

اولین کارم "کارگاهان" بود که نقش" علی تعویض روغنی " را داشتم.بعد "ترانه مادری".

بعد تله فیلم "ماهی کوچولوها دعا می خوانند" ."خانم سوپراستار" ." زنده و بی ریا با ارزنگ و بردیا"

"کرکس" و فیلم سینمایی "کیمیا و خاک" که انشاءالله به زودی اکران خواهد شد.در حال حاضر هم

با خرسندی تمام سر کار اقای فخیم زاده هستم.دو تا پیشنهاد دیگر هم دارم که اگر قسمت شود و

فرصتی باشد همکاری می کنم.

تفاوت سینما و تلویزیون

سینما دقیق تر از تلویزیون است ولی تلویزیون عام تر از سینما است.

انتخاب اشتباه

افت پیشرفت در این عرصه .عرضه کردن استعداد در یک انتخاب اشتباه است.

فاکتورهای اصلی برای انتخاب کار

۱- گروه 2-داستان فیلمنامه 3- هویت نقش 4- دستمزد!

شروع دوباره و انتخاب مسیر جدید

اگر دوباره برویم سیزده به در و با ان فامیل مان بروم تئاتر..دوباره همین مسیر را می روم.

تفاوت کار اجرا با بازیگری

اجرا مساوی است با ارتباط کلامی و روحی مستقیم با بیننده.بازی مساوی است هنرنمایی در قالب

شخصیت دیگر

چگونگی ماندگار شدن یک نقش

سیر تکاملی یک داستان و همراه کردن و درگیر کردن بیننده با اتفاق مهم ترین عامل در ماندگار کردن یک

نقش است."پویا نظری" به خاطر خصوصیت خاص اخلاقی و رفتار و برانگیختن نفرت و حرص مردم به

صورت یک المان یا شاخص فردی بی گناه.بی تقصیر.ارام ولی سرکش و محدود به تفکرات مادر در بین

دیگران معرفی و ماندگار شد.ماندگاری یک نقش فاکتور کمکی به ماندگار کردن بازیگر ان نقش هم است.

انتقاد

من همیشه از خودم انتقاد می کنم.هیچ کدام از کارهایم من را ارضا نمی کند چون  ازخودم توقع

بیشتری دارم.خیلی هم انتقادپذیر هستم..همیشه نظر مردم برای من مهم است

و به ان احترام می گذارم.

شهرت و غرور

شهرت می تواند به غرور ادم دامن بزند.ولی اگر هنرمندی شعور هنری و انسانی داشته باشد می فهمد

اگر هم مغرور شده ان غرور کاذب به خاطر لطف و توجه مردم است.پس به خاطر مردم باید غرور

خود را کنار بگذارد.به خدا من ادم مغروری نیستم.یادم است 4 سال پیش جشن رمضان در باشگاه

شیرودی بودم و من به عنوان یک انسان معمولی و تماشاچی در داخل سالن نشسته بودم

و مهمان برنامه روی سن بود.

اما جشن رمضان امسال من و سیاوش به عنوان مهمان روی سن بودیم و مردم داخل سالن به عنوان

تماشاچی!

خیلی مصمم خودم را از مردم می دانستم.فارغ از اینکه داخل سالن و روی سن برای من فرقی داشته

باشد.

به قول زنده یاد خسرو شکیبایی" مردم بدون ما مردم اند ولی ما بدون مردم مرده ایم.!" ولی شهرت بدون

غرور برای من دوست داشتنی است.

ارتباط با مردم

خیلی وقت است که مردم را جزئی از زندگی خودم می دانم.پس برخورد ان ها  را با خودم محترم

می شمارم.و برایم مهم است که چه جایگاهی نزد مردم دارم.

علایق شخصی

من به کار پدرم که طراح دکوراسیون و دکوراتور است خیلی علاقه دارم.این به خاطر گرایشی است

که به طبیعت و چوب دارم.کار با چوب ارتباط مستقیم با طبیعت است .جزئی از طبیعت کار با

یک موجود  زنده.من حالا برای خودم یک استاد نجار هستم.کار با چوب را خوب بلدم.به موسیقی

ستنی سبک محسن نامجو علاقه دارم.نوازندگی پیانو را دوست دارم.کارگردانی را دوست دارم.

در قالب نثرمسجع شعر می گویم.بازی کردن را هنوز دوست دارم.البته احترام به پدر و مادر و خواهرم

از بزرگترین علاقه های شخصی من است.

کسب درامد از راه بازیگری

خدارو شکر پولش خوب است اگرچه سایر فاکتورهایش  دلچسب نیست.

هنرهای دیگر

بیلیارد باز خوبی هستم.به صورت حرفه ای رانندگی می کنم.موتور سواری ام هم خوب است.ارتباط

گرفتن با بزرگترها و کوچکترها را خوب بلد هستم. اصطلاحا" روانشناس خوبی هستم.  می دانم با

هرکسی چگونه رفتار کنم .بزرگترین هنر من این است که نمی گذارم کسی از دست من

ناراحت شود.

حاشیه

امان از حاشیه ها و مزاحمت ها..لطف مردم همیشه همراه من بوده است ولی لطف بیش از حد

خیلی از هواداران نه تنها برای خودم بلکه برای خانواده و اطرافیانم مشکل ساز بوده است.

از خبرهای کذب و عکس های ساختگی و خرید و فروش های پوسترهای از ناکجا اباد

بنده از خدا بی خبر بگیرید تا معامله های چند صدهزار تومانی برای پیدا کردن شماره های من

من هم انسان هستم و نیاز به ارامش و درک انسانی دارم.ممنون می شوم....!

ورزش

تا قبل از عید که سرم کمی خلوت بود به تربیت بدنی سازمان صدا و سیما می رفتم.

هم شنا می کردم و هم بدنسازی.ولی دیگر درگیر شدم و از ورزش کمی دور شدم

در عوض غذا زیاد می خورم ولی نمی دانم چرا چاق نمی شوم!

محسن افشانی 10 سال بعد

محسن افشانی در سال 1398 در خانه اش و در کنار همسر و فرزندش نشسته و امرار معاش می کند.

یک مهندس قابل هم شده.اگر هم وقت داشته باشد فقط در سینما بازی می کند.البته اول باید فیلمنامه

را بخوانم.(با خنده)

مطبوعات

مطبوعات مثل شمشیر دو لبه است .دائم یک نفر را می برند بالا ..می برند بالا..یکهو با یک حاشیه

کوچک چنان با مغز می کوبنت به زمین که فکت با اسفالت یکی می شود

یک کم تحقیق بد نیست.به نظرم مطبوعات  بین مردم به شدت جا باز کرده اند

پس نسبت به اطلاع رسانی به مخاطب باید معصوم باشد.حاشیه؟ چه خبر؟

مصاحبه

از مصاحبه های بی دلیل به خاطر تعصبات شخصی بیزارم.وقتی کاری برای عرضه داشته باشم ترجیح

می دهم مصاحبه کنم.کلا" خوب است ادم را معروف می کند! فکر کن عکست روی مجله باشد و بعد

دور سبزی و کاهو بپیچند...!

محسن افشانی در یک جمله

عاشقش هستم. این پسر شاهکار است خیلی با ادب است از محسناتش که نگو...!یک پسر خیلی

شیطان با کودک درون همیشه زنده.به هیچ چیز جز انسانیت فکر نمی کند

به نظرم هنوز یک جمله نشده( با خنده)

حرف اخر....

بابا دوست دارم.مامان عاشقتم.ابجی هواتو دارم.در زندگی ام دوستان خوبی دارم که همیشه به

انها می بالم و به ان ها مدیون هستم.